مقدمه
منظور از اخلاق سیاسی امام، ملکات راسخ و و اصول مستحکم اخلاقی امام در جایگاه رهبری و زمامداری امت اسلامی و مناسبات داخلی و خارجی نظام مقدس جمهوری اسلامی است.
نگاه ما به اخلاق سیاسی امام در اینجا، نگاه فردی به عنوان اینکه امام یک عالم اخلاقی و عارف بی بدیل و در زندگی فردی ساده زیست، و در ارتباط با مردم متواضع و خدمتگذار بود مدّ نظر نیست. گرچه این ویژگیها را نیز میتوان جزء اخلاق سیاسی ایشان دانست، لیکن با نگاه امت و تمدنی و نظام سازی و مناسبات جهانی رهبری الهی امام به اخلاق سیاسی در بیان و نگرش مقام معظم رهبری نگاه میکنیم. در این نوشتار که بنا بر اختصار است، هیچ گونه اظهار نظر و تحلیلی وجود ندارد، بلکه تکیه اساسی بر بیانات رهبری معظم انقلاب است.
با این نگاه در بیان و بنان امام خامنهای مدظله عبارت «اخلاق سیاسی» به کار نرفته است، بلکه عبارت «اصول امام» در سیاست داخلی و خارجی تعبیر شده است. از میان اخلاق و اصول امام بر چند اصل برجسته و به صورت گزینشی میپردازیم، احصاء همهٔ اخلاقیات و اصول امام نیازمند بر شماری اصولی فراوان و تفصیل است. ما در اینجا به چند مورد می پردازیم.
قبل از بیان اصول امام در سیاست داخلی و خارجی، به دو اصل مهم و بنیادین ایشان اشاره میکنیم که در فهم اصول دیگر نیز بسیار مؤثر میباشد.
1- اصول اول: اتّكال به كمك الهى، اعتماد به صدق وعدهى الهى، و بىاعتمادى به قدرتهاى مستكبر جهانى
از آنجا که شاکله شخصیت امام بر توحید و خدا محوری استوار بود، در عالم سیاست و رهبری نیز اولین اصل مستحکم و اخلاق استوار امام توکل و اعتماد به خدای قادر متعال بود. امام خامنهای «مدظله» میفرماید: يكى از اصول امام اتّكال به كمك الهى، اعتماد به صدق وعدهٔ الهى، و نقطهٔ مقابل، بىاعتمادى به قدرتهاى مستكبر و زورگوى جهانى است؛ اين يكى از اجزاء مكتب امام است. اتّكال به قدرت الهى؛ خداى متعال وعده داده است به مؤمنين؛ و كسانى كه اين وعده را باور ندارند در كلام خودِ خداوند لعن شدهاند: وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ، وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ، آن كسانى كه «الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيراً». اعتقاد به وعدهى الهى، به صدق وعدهى الهى- كه فرموده است «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ» - يكى از اركان تفكّر امام بزرگوار ما است؛ بايد به اين وعده اعتماد و اتّكال كرد. نقطهٔ مقابل، به دلخوشكُنَكهاى دشمنان، مستكبران، قدرتهاى جهانى، مطلقاً نبايد اعتماد كرد؛ اين هم در عمل امام، در رفتار امام، در بيانات امام بهطور كامل مشهود است. اين اتّكال به قدرت پروردگار و اعتماد به او، موجب ميشد كه امام بزرگوار در مواضع انقلابى خود صريح باشد. امام با صراحت صحبت میكرد؛ آنچه را مورد اعتقاد او بود صريح بيان میكرد، چون اتّكاء به خدا داشت، نه اينكه نمیدانست قدرتها بدشان مىآيد، نه اينكه نمیدانست آنها عصبانى میشوند، میدانست امّا به قدرت الهى، به كمك الهى، به نصرت الهى باور داشت. در برابر حوادث، دچار رودربايستى نشد.
2- اصل دوم: وحدت و درهم تنیدگی معنویت و سیاست به عنوان سخن جدید مکتب سیاسی حضرت امام برای جهانیان.
در اینکه اخلاق جایگاهی مهم و کلیدی در سیرهٔ سیاسی امام خمینی و بلکه در زندگی سراسر زاهدانه و عارفانه ایشان دارد، تردیدی نیست. پرسش تعیین میزان و نشان دادن موقعیت این جایگاه است. با بررسی این مسئله، نخستین مطلبی که مشخص میشود و به کار امروز ما میآید تشخیص اولویتها و گرفتن تصمیمهای صحیحی است که به علاوه بر نفع دنیوی، به حال آخرت ما هم سودمند باشد. رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنهای معتقد است که «در مكتب سياسى امام، معنويت با سياست در هم تنيده است»(بیانات امام خامنهای در 14/3 1383). در ادامه ایشان تصریح میکند که در مکتب امام خمینی سياست و اخلاق با یکدیگر مرتبط و در هم تنیده هستند و از یکدیگر جدایی ناپذیرند. معظم له این ویژگی را شاخص و سخن جدید مکتب سیاسی امام خمینی برای جهان امروز میداند و تصریح میفرماید: «حرف نوى مكتب سياسى امام بزرگوار ما براى دنيا اين است كه در همهٔ اركان برنامهريزىهاى يك قدرت سياسى، سياست با معنويت، و قدرت با اخلاق همراه شود و اصول اخلاقى مورد مراعات قرار گيرد. شاخص اول از شاخصهاى اساسىِ مكتب سياسى امام اين است(بیانات امام خامنهای در 14/3 1383). بنابراین اخلاق و رعایت اصول اخلاقی مثل صداقت، حیا، شجاعت، قیام لله در رأس اندیشه سیاسی امام خمینی قرار دارد.
برای آشنایان با اندیشه سیاسی اسلام و مکتب سیاسی امام خمینی به ویژه از پنجره اندیشه امام خامنهای این مطلب که اخلاق و سیاست یا اخلاق و قدرت در هم تنیدهاند یک سخن مسلم و روشن است. اما اگر وضع جهان و حتی جهان اسلام و برخی از دولتهای به اصطلاح اسلامی را ملاحظه کنیم که با رژیم صهیونیستی عادی سازی روابط میکنند، نو بودن نظریهٔ امام خمینی مشخص میشود.
از منظر امام خامنهای دو مدل دینداری میتوان در نظر گرفت: یک نوع دینداری، دینداری فردی و شخصی است. در این مدل دینداری شخص عبادات شخصی و فردی خودش را انجام میدهد. بنابراین طبق این مدل از دینداری اخلاق جدا و سیاست و قدرت هم جدا هستند. کسی هم به کار انبیا کاری ندارد، انبیا هم کاری به کسی از جمله فرعون و نمرود زمان خود ندارند. امام خامنهای این مدل دینداری را مردود میداند و میفرماید: «تربیت فردی، کار انبیـا نیسـت»( طرح کلی اندیشه اسلامی، جلسه 17؛ هدفهای نبوت؛ ص 486 قابل دسترسی در: https://sahba.ir/download/tarhekoli/). بنابراین درهم تنیدگی رابطه اخلاق و سیاست در مدل از دینداری معنا ندارد، بلکه دو جریان جدا هستند.
مدل دوم دینداری مدلی است که انبیای الهی برای آن آمدهاند. در این مدل انبیا به دنبال فردسازی نیستند، بلکه به دنبال جامعهسازی و دولتسازی هستند و اگر به فرد هم میپردازند برای این است که فردسازی مقدمه جامعه سازی است. به تعبیر رهبر معظم انقلاب امام خامنهای «انبیـا فقـط یـک پاسـخ دارند به این سـؤال، کـه چگونه میتوان انسـانها را سـاخت؟ چگونه میتوان انسانها را برطبق الگوهای ِصحیحِ الهـی تربیـت کرد؟ یک جـواب دارنـد، آن جواب این اسـت، انبیا صحیـح میگویند برای ساختن انسان باید محیط متناسب، محیط سالم، محیطی که بتواند او را در خود بپروراند، تربیت کرد و بس. انبیا میگویند دانه دانه نمیشود قالب گرفت، کارخانه باید درست کرد. انبیا میگویند اگر بخواهیم ما یکی یکی آدمها را درسـت کنیم، شـب میشود و عمر میگذرد»(همان). طبق این دیدگاه دین شناسانه انبیای الهی به دنبال کارخانه انسانسازی و هموار کردن مسیر و فضا سازی هستند تا همه انسانها را نجات دهند و لذا رابطه اخلاق و سیاست یک رابطه در هم تنیده بهسان تار و پود قالی است و نمیتوان تار را از پود جدا ساخت. از این رو بر اساس انواع دینشناسی به مسئله رابطه اخلاق و سیاست دو پاسخ میتوان داد که پاسخ مبتنی بر اساس نگاه فردی به دین غلط است و پاسخ منطقی و صحیح بر اساس نگاه انبیای الهی است که به دنبال کارخانه انسانسازی هستند. در این نگاه رابطه اخلاق و سیاست رابطه سر و بدن یا روح و بدن یا تار و پود است که حرف نوی مکتب سیاسی امام خمینی برای جهان معاصر است.
3- اصول امام در سیاست داخلی و سیاست خارجی:
اصول دیگر حضرت امام در قالب دو بخش سیاست های داخلی و خارجی قابل تقسیم است:
3-1 - اصول امام در سياست داخلى
امام خامنه ای «مدظله» می فرماید: در سياست داخلى، اصول امام عبارت است از تكيه به رأى مردم؛ تأمين اتحاد و يكپارچگى ملت؛ مردمى بودن و غير اشرافى بودن حكمرانان و زمامداران؛ دلبسته بودن مسئولان به مصالح ملت؛ كار و تلاش همگانى براى پيشرفت كشور و ... .
برخی از مهمترین محورهای اصول و اخلاق سیاسی حضرت امام در سیاست داخلی به قرار ذیل است:
3-1-1. اعتقاد به ارادهٔ مردم و نيروى مردم، و مخالفت با تمركزهاى دولتى
امام خامنه ای «مدظله» در این باره می فرماید: اعتقاد به ارادهٔ مردم و نيروى مردم، و مخالفت با تمركزهاى دولتى؛ اين از جملهٔ خطوط اصلىِ حركت امام است. در آنروزها سعى میشد بهخاطر یک برداشت نادرست، همهٔ كارهاى اقتصادى كشور به دولت موكول و وابسته شود؛ امام بارها و بارها هشدار میداد- و اين هشدارها در بيانات ايشان بهطور واضح منعكس است- كه اين مسائل را به مردم بسپاريد؛ اعتماد به مردم داشت در مسائل اقتصادى، اعتماد به مردم داشت در مسائل نظامى. اين را توجّه كنند: امام از اوّل پشتيبان ارتش بود؛ كسى كه مانع از انحلال ارتش در كشور شد، شخص امام بود، با وجود اين، نيروى سپاه را بهوجود آورد، بعد هم نهاد بسيج را بهوجود آورد؛ حركت نظامى را یک جريان مردمى قرار داد. در مسائل اقتصادى، تكیهٔ به مردم؛ در مسائل نظامى، تكيهٔ به مردم؛ در مسائل سازندگىِ كشور، تكيهٔ به مردم، كه جهاد سازندگى را به راه انداخت؛ در مسائل تبليغات، تكيهٔ به مردم؛ و بالاتر از همه مسئلهٔ انتخابات كشور و آراء مردم در مديريّت كشور و تشكيلات نظام سياسى كشور. در تمام طول اين مدّت- دوران حاكميّت امام بزرگوار ما ده سال است؛ از اين ده سال، هشت سال در اين كشور جنگ بود؛ شهرها بمباران میشد؛ جبههها مشغول جنگ بودند- كه شايد در حدود ده انتخابات در كشور انجام گرفت، انتخاباتهاى گوناگون يك روز از تاريخ مقرّر خودش عقب نيفتاد؛ در همهٔ مراحل، در همهٔ احوال، در همهٔ شرايط، امام بزرگوار اصرار داشت كه انتخابات در وقت مقرّر خود انجام بگيرد.
3-1-2. حمايت از محرومان و مستضعفان
امام خامنهای «مدظله» میفرماید: در بُعد مسائل داخلى كشور؛ امام طرفدار جدّى حمايت از محرومان و مستضعفان بود؛ امام نابرابرى اقتصادى را با شدّت و حدّت رد میكرد؛ اشرافيگرى را با تلخى رد میكرد؛ به معناى واقعى كلمه امام طرفدار عدالت اجتماعى بود؛ طرفدارى از مستضعفان شايد يكى از پر تكرارترين مطالبى است كه امام بزرگوار ما در بياناتشان گفتند؛ اين يكى از خطوط روشن امام است؛ اين يكى از اصول قطعى امام است، همه بايد تلاش كنند كه فقر را ريشهكن كنند؛ همه بايد تلاش كنند كه محرومان را از محروميّت بيرون بياورند و تا آنجايى كه در توان كشور است، به محرومان كمك كنند. از آن طرف به مسئولان كشور هشدار میداد دربارهٔ خوى كاخنشينى- اين نكتهاى كه در قرآن هم آمده است: وَ سَكَنْتُمْ فِي مَساكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُوا- و همه را از خوى كاخنشينى برحذر میداشت، تأكيد مكرّر میكرد بر اينكه به وفادارى طبقات ضعيف اعتماد كنيد؛ اين را امام مكرّر میگفت كه اين كوخنشينانند، اين فقرايند، اين محرومانند كه اين صحنهها را با وجود محروميّتها پر كردهاند، اعتراض هم نمیكنند، در ميدانهاى خطر هم حاضر میشوند؛ [امّا] آن كسانى كه برخوردارىهاى بيشترى داشتند، در موارد مختلف اگر مشكلى پيش مىآمد، اتّفاقاً آنها بيشتر ابراز نارضايى میكردند. اين وفادارى طبقات متوسّط مردم و طبقات محروم مردم، از نظر امام یک امر برجسته بود و اين را تأكيد میكرد. بر مصرف درست بيتالمال تأكيد میكرد، بر پرهيز كردن از اسراف تأكيد میكرد. اين هم يكى از خطوط اساسى است. مسئلهٔ عدالت اجتماعى، طرفدارى از محرومان و دورى از خوى اشرافيگرى و خوى تجمّلگرايى و عمل در اين جهت.
3-1-3. وحدت ملّى است و توجّه به توطئههاى تفرقهافكن
امام خامنهای «مدظله» میفرماید: وحدت ملّى است و توجّه به توطئههاى تفرقهافكن يكى ديگر از خطوط اصلى تفكّر امام و راه امام و خطّ امام- اين مطلب آخرى است كه عرض میكنم- مسئلهٔ وحدت ملّى است و توجّه به توطئههاى تفرقهافكن؛ چه تفرقهٔ بر اساس مذهب، شيعه و سنّى؛ چه تفرقهٔ بر اساس قوميّتها، فارس و عرب و ترک و كرد و لر و بلوچ و امثال اينها. تفرقهافكنى يكى از سياستهاى قطعى دشمن بود و امام بزرگوار ما از اوّل بر روى وحدت ملّى و اتّحاد آحاد ملّت، یک تكيهٔ كمنظير داشت كه اين يكى از خطوط است. امروز ما اين خط را هم بايد دنبال بكنيم. امروز شما مىبينيد در دنيا مسئلهٔ تفرقهٔ دنياى اسلام يكى از سياستهاى اصلى استكبار است. آمريكايىها كارشان به آنجا رسيده است كه حالا ديگر اسم شيعه و سنّى مىآورند؛ اسلام شيعه، اسلام سنّى؛ از يكى حمايت میكنند، به يكى حمله میكنند. در حالى كه جمهورى اسلامى ايران از اوّل نسبت به اين مسئلهٔ اختلاف مذهبى يك نگاه كاملًا يكسانى داشت. ما با برادران فلسطينىمان كه سنّىاند همانجور عمل كرديم كه با برادران حزبالله لبنان كه شيعه هستند عمل كرديم. همه جا یکجور عمل كرديم. نگاه امام بزرگوار ما در داخل كشور اين بود، در دنياى اسلام نگاه جمهورى اسلامى نگاه امّتساز است، امّت اسلامى مورد نظر است. اينكه نوكرهاى دست دوّم آمريكا مىآيند مسئلهٔ هلال شيعى را مطرح میكنند، اين نشاندهندهٔ سياستهاى تفرقهافكن است. اينكه آمريكايىها علىرغم تبليغات فراوان، نسبت به همين گروههاى تفرقهافكن تكفيرى در عراق و سوريه مماشات میكنند- احياناً در مواردى هم به آنها بهصورت بىخبر و مخفيانه كمك میكنند، عواملشان كه بهصورت صريح از آنها حمايت میكنند- اين نشاندهندهٔ اين است كه نقش تفرقهافكنى از نظر دشمنان اسلام و مسلمين و دشمنان جمهورى اسلامى نقش بسيار برجستهاى است. اين را همه توجّه كنند؛ هم شيعه توجّه كند، هم سنّى توجّه كند؛ بازى دشمن را نخورند. آن تسنّنى كه آمريكا از آن حمايت كند و آن تشيّعى كه از مركز لندن به دنيا صادر بشود، اينها مثل هم هستند؛ هر دوى آنها برادران شيطانند، هر دوى آنها عوامل آمريكا و غرب و استكبارند.
2-3. اصول امام در سياست خارجی
امام خامنهای «مدظله» میفرماید: در سياست خارجى، اصول امام عبارت است از ايستادگى در مقابل سياستهاى مداخلهگر و سلطهطلب؛ برادرى با ملتهاى مسلمان؛ ارتباط برابر با همهٔ كشورها، بهجز كشورهائى كه تيغ را بر روى ملت ايران كشيدهاند و دشمنى مىكنند؛ مبارزهٔ با صهيونيسم؛ مبارزه براى آزادى كشور فلسطين؛ كمک به مظلومين عالم و ايستادگى در برابر ظالمان.
برخی از مهمترین محورهای سیاست خارجی امام به قرار زیر است:
3-2-1. حفظ استقلال كشور و ردّ سلطهپذيرى از بیگانه
امام خامنهای «مدظله» میفرماید: مسئلهٔ استقلال كشور، ردّ سلطهپذيرى يكى ديگر از نقاط اصلى و خطوط اصلى تفكّر امام، مسئلهٔ استقلال كشور، ردّ سلطهپذيرى [است]؛ اين هم يكى از سرفصلهاى مهم است. استقلال يعنى آزادى در مقياس يك ملّت؛ اين معناى استقلال است. اينكه بعضى در زبان يا در شعار دنبال آزادىهاى فردى باشند امّا عليه استقلال كشور حرف بزنند، اين يك تناقض است. چطور ممكن است آزادى فردىِ اشخاص محترم باشد امّا آزادى يك ملّت، آزادى در مقياس يك كشور، در مقابل تحريمهاى مخالفان و بيگانگان، محترم نباشد! اين اصلًا قابل فهم نيست، قابل قبول نيست. متأسّفانه كسانى هستند كه تئورىسازى میكنند براى نفى استقلال كشور، استقلال را گاهى به انزوا معنا میكنند، گاهى به اين عنوان كه امروز استقلال كشورها يك ارزش به حساب نمىآيد، قلمزنى میكنند و حرف میزنند؛ اين حرفها هم در بين جامعه پخش میشود. كسانى اينجورى حركت میكنند. اين یک غلط بزرگ، یک خطاى بسيار مهم و خطرناک است. امام معتقد به استقلال كشور بود، معتقد به ردّ سلطهى [بر] كشور بود. دشمن ما در طول اين سالها، بسيارى از فعّاليّتهايى كه عليه كشور ما و ملّت ما كرده است براى اين بود كه خدشهى در استقلال بهوجود بياورد؛ چه تحريم، چه تهديد، اينها استقلال را هدف گرفتهاند. بايد همه هوشيار باشند، بدانند كه هدفهاى دشمن چيست. اين هم يكى از خطوط اصلى است.
3-2-2-. دشمن و خصم ظالمان، قلدران و مستكبران بينالمللى، و ناصر و دوست مظلومان عالم
امام خامنهای «مدظله» میفرماید: در بُعد [سیاست خارجى] امام صريحاً در جبههٔ مخالف قلدران بينالمللى و مستكبران قرار داشت، هيچ ملاحظهاى نمیكرد. اين است كه امام در مقابلهٔ ميان قلدران و مستكبران و قدرتهاى زورگوى عالم با مظلومان، در جبههٔ مظلومان بود؛ صريح و بدون ملاحظه و بىتقيّه اين را بيان میكرد. طرفدار جدّىِّ مظلومان جهان بود. امام با مستكبرين سرِ آشتى نداشت. واژهٔ «شيطان بزرگ» براى آمريكا، یک ابداع عجيبى از سوى امام بود. امتداد معرفتى و عملى اين تعبير شيطان بزرگ خيلى زياد است. وقتى شما یک كسى را، یک دستگاهى را شيطان دانستيد، معلوم است كه بايد رفتار شما در مقابل او چگونه باشد، بايد احساسات شما نسبت به او چگونه باشد؛ امام تا روز آخر، نسبت به آمريكا همين احساس را داشت؛ عنوان شيطان بزرگ را، هم به كار میبرد، هم از بن دندان اعتقاد به اين معنا داشت. در مقابل از اوّل انقلاب كسانى بودند كه توجّه نمیكردند كه آمريكا عقبهٔ تغذيهكنندهٔ رژيم طاغوتى است كه بهوسيلهٔ ملّت ايران برافتاد. ملّت ايران رژيم طاغوت را ساقط كردند، امّا كسانى بودند آن روز كه با حضور آمريكايىها، با فعّاليّت آنها- حتّى فعّاليّت برخى از نهادهاى آمريكايى- در داخل كشور موافق بودند! اختلاف عمدهٔ دولت موقّت با امام بزرگوار سر اين قضيّه بود؛ ما از نزديک میديديم. آنها توجّه نمیكردند كه آمريكا تغذيهكنندهٔ رژيم طاغوت بود؛ اين رژيم حالا برافتاده است امّا آن دستگاه تغذيهكننده هنوز باقى است، فعّال است، اگر به او ميدان داده شود، مجال داده شود، دوباره مشغول خواهد شد و ضربه خواهد زد و نقاط ضعف را جستجو خواهد كرد و از آن نقاط ضعف وارد خواهد شد؛ اين را توجّه نمیكردند. امام اين را میديد، لذا موضعگيرى امام در زمينهٔ مسئلهٔ لانهٔ جاسوسى ناشى از همين نگاه و همين ديدگاه بود. در دنيا كسانى به اين نقطه توجّه نكردند و ضربهاش را خوردند . ابوالقاسم بخشیان